تبليغاتX
اسفستان
صفحه نخست | آرشیو وبلاگ | rss

  اسفستان عزاداری

امام حسین (ع)

 پس، روی به اهل کوفه آورد و فرمود:
ای اهل کوفه، وای بر شما. کشتید اهل بیت پیغمبر خود را و بر برنا و پیر ابقا نکردید و در ریختن خون ما مبالغه و غلوّ کردید، حال آنکه شما جمیعا می دانید که ما کیستیم و می دانید که دشمنی شما با کیست. نه شما مرا طلبیدید و عهدها کردید؟ چون رضای شما را بر جناح عجلت و قدم مسارعت پیش آمدم، شمشیرهایی که به جهت اعدای دین نگاه داشته و مهیّا کرده بودید روی به من آوردید و با دشمنان من درساختید بی آنکه از جانب من در رعایت حق شما اهمالی رود و یا از من گناهی در وجود آید. یا لیت که پیش از آنکه با دشمنان یار شوید، مرا اعلام میدادید و از کیفیّت نقض عهد اطلاع می دادید تا من عزم آمدن بدین جانب فسخ کردمی. وای بر شما، چون آمدم خود را پروانه وار بر شمع بیعت زدید و چراغ ایمان خود را به دست خود خاموش کردید.
آن حضرت این سخنان می فرمود و از کسی جوابی شنیده نمی شد. بعد از آن، آن حضرت شمشیر بکشید مانند کسی که دل از جان برگرفته باشد و از حیات نومید شده باشد، روی بدان قوم آورده مبارز خواست و جمعی از آن طایفه به زخم شمشیر به دارالبوار فرستاد. آخر شمرذی الجوشن با فوجی انبوه از سوار و پیاده روی بدو آورد. امیرالمومنین حسین(ع) ساعتی به تنهایی با آن گروه انبوه جنگ کرد. ایشان در میان او و اهل حرم جدایی افگندند و آنگاه روی به خیمه های اهل بیت رسول خدا(ص) آوردند. آن حضرت از این معامله بر آشفت و آواز داد:
ای آل ابوسفیان، گرفتم که شما را دین نیست، آخر نه از عربید؟ از عار نمی اندیشید که تعرّض حرم من می کنید؟
شمر آواز داد: ای حسین، چه می گویی و مقصود تو چیست؟
فرمود: چرا معترض اهل بیت من می شوید؟ مقصود شما کشتن من است، اینک اینجا ایستاده ام و با شما جنگ می کنم. نگذارید که کسی حوالی خیمه های حرم می گردد.
شمر گفت: ای پسر فاطمه، التماس تو به اجابت مقرون است. پس، بانگ بر آن جماعت زد که سوی خیمه های او می رفتند و گفت: بازگردید و بدان خیمه ها هیچ تعلّق مسازید و روی به حسین(ع) آورید که غرض جز او نیست.
آن قوم به هیئت اجماع روی به حسین(ع) آوردند و علی التّواتر حمله می کردند و حسین بن علی(ع) دفع ایشان می کرد. در اثنای آن مکاوحت تشنگی بر او غلبه کرد. اسب را از آنجا از آنجا به جانب فرات تاخت. آن لشکر او را مانع می آمدند و نمی گذاشتند که به کنار آب فرات رسد. پس، ملعونی که کنیت او ابوالحنوق بود تیری بر پیشانی مبارک آن حضرت بزد. آن سرور تیر را از پیشانی نورانی خود بیرون کشید. خون بر روی و موی او می دوید و می گفت: ای بار خدایا، می بینی بر این قوم در چه حالتم؟ بار خدایا، ایشان را هلاک گردان و ایشان را میامرز.
پس از آن چون شیر غضبان حمله می کرد و می زد و می کشت و می انداخت تا آن تخاذیل دست به تیر برداشتند و تیرها به سوی او می انداختند. آن حضرت تیرها را به سینه می گرفت و می فرمود: ای امّت بد، جانب پیغمبر خویش فروگذاشتید و در کشتن اولادش سخت دلیری کردید. به خدایی خدا که در این خواری از او -جل جلاله- امید عزّت و کرامت میدارم و یقین دارم که شما را خوار گرداند و کینه مرا از شما بخواهد.
حصین بن نمیر السّکونی آواز داد: ای پسر فاطمه، به چه چیز خدای تعالی به سبب تو انتقام از ما بکشد؟
امیرالمونین حسین(ع) فرمود: میان شما دشمنی اندازد تا خونهای یکدیگر بریزید و بعد از آن عذاب خویش بر شما فرو آرد.
شمر ذی الجوشن گفت: چرا تووقّف می کنید؟ این مرد از بسیاری زخم سخت ضیعف شده است و یک تن بیش نیست. به موافقت هم بر او حمله کنید.
پس، آن قوم از همه جانب بر او حمله کردند و با شمشیر و نیزه گرد او درآمدند. ملعونی که او را زرعه بن شریک گفتندی شمشیر بر دست چپ او بزد. بدبخت دیگر که او را عمروبن خلیفه الجعفی گفتندی از پس پشت درآمد و شمشیری بر دوش مبارک آن حضرت بزد. سیّوم ملعونی که او را سنان بن الانس النخعی گفتندی تیری بر سینه او زد. ملعون چهارم که او را صالح بن وهب المزنی گفتندی نیزه بر پهلوی او زد. امیرالمومنین حسین(ع) از اسب فرو آمد و بازنشست و تیر از سینه برکشید، خون روان شد. دستها باز می نهاد و در برابر جراحت می نهاد تا پرخون می شد و در روی و موی خویش مالیده می گفت:
همچنین سر و روی خون آلوده و محاسن به خون خضاب کرده پیش جد خویش روم.
چون عمر سعد، حسین بن علی(ع) را بدان حالت بدید، اسب به نزدیک او راند و بالای سر او بایستاد و یاران خویش را گفت: فرود آیید و کار او تمام کنید و سر از پیکر او جدا سازید.
نصر بن خرشه الصّنانی فرود آمد، و او ابرص بود. پس، به نزد آن حضرت رفت و محاسن مبارک آن سرور بگرفت و خواست که سر از تن آن حضرت ببرد. امیرالمومنین حسین(ع) فرمود:
تو آن سگ ابرصی که تو را بخواب دیده ام.
نصر گفت: مرا چنین می گویی؟ پس شمشیر به گلوی مبارک نهاده می مالید و می گفت:
اقتلک الیوم و نفسی تعلم // علما یقینا لیس فه مزعم // ان اباک خیر من یکلم // بعد النبی المصطفی المعظم // اقتلک الیوم و سوف اندم // و ان مثوای غدا جهنم
و قوت بر شمشیر می کرد و نمی برید. عمر سعد در خشم شد و مردی که بر دست راست ایستاده بود و نام او خولی بن یزید الاصبحی، آن ملعون را گفت: برو و کار حسین(ع) را تمام کن.
و خولی ا اسب فرو جست و سر مبارک فرزند رسول خدا(ص) و قره العین علی مرتضی(ع) و سرور سینه فاطمه زهرا(س) را از تن جدا ساخت.
ابن اعثم کوفی اسفستان
نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 20:36 روز 88/09/29
| لینک ثابت

  معین از تو

قسم نخور به جونم که بی قسم میدونم نورستاره تو رفته از آسمونم
چشام اشکی نداره به پای تو بباره یه قلب پاره پاره قسم خوردن نداره
نگینی بودی بر انگشتر من امیدی در دل عاشقتر من
تو که آتش زدی بر هستی من به باد دادی چرا خاکستر من
توکه با قلب عاشق میپریدی شکستی پس چرابال و پر من
چرا میخوای قسمهای دروغین بشه یکبار دیگه باور من

تو دنیایی که آوار مصیبت بادستهای تو ریخته بر سر من
 چرا میخوای بدونم با یه حس حقیقی هستی یارویاور من
 تو که بیگانه هستی با سپیدی تو که دلبستگیهامو ندیدی
 در این بازار داغ ناامیدی توراباورکنم با چه امیدی دانلود
نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 0:48 روز 88/09/29
| لینک ثابت

  تم نوکیا


دانلود
نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 0:48 روز 88/09/28
| لینک ثابت

  دعا در اسفستان

وَآخَرُونَ اعْتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُواْ عَمَلاً صَالِحًا

وَآخَرَ سَیِّئًا

عَسَى اللّهُ أَن یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ 102

و گروهى دیگر، به گناهان خود اعتراف کردند; و کار خوب و بد را به هم آمیختند; امید مى‏رود که خداوند توبه آنها را بپذیرد; به یقین، خداوند آمرزنده و مهربان است! «102»

سوره توبه

اسفستان
نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 18:33 روز 88/09/26
| لینک ثابت

  فتحی شقاقی

فتحی شقاقی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو
فتحی شقاقی

فتحی شقاقی (زاده ۱۹۵۱، درگذشته ۱۹۹۵) بنیان‌گذار جهاد اسلامی فلسطین. وی در سال ۱۹۹۵ در یک عملیات نظامی که توسط موساد سازماندهی شده بود، کشته شد.

زندگی

در سال ۱۹۵۱ در شهر غزه به دنیا آمد و تحصیلات خود را در رشته ریاضیات در دانشگاه ییرزیت انجام داد و پس از آن رشته پزشکی را در مصر به پایان رساند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران او کتاب مشهور خود را به نام «خمینی راه حل و الترناتیو اسلامی» نوشت.

در سال ۱۹۸۱ از مصر به فلسطین بازگشت. در سال ۱۹۸۳ به مدت ۱۱ ماه در غزه زندانی شد و در سال ۱۹۸۶ نیز یک بار دیگر به دلیل ارتباطش با فعالیت‌های نظامی به چهار سال زندان قطعی و ۵ سال زندان تعلیقی محکوم شد.

ترور

اسحاق رابین، نخست وزیر وقت اسرائیل پس از انجام عملیات گروه حماس در ۲۵ ژانویه ۱۹۹۵ در منطقه بیت لید که به کشته و مجروح شدن ۱۳۰ اسرائیلی منجر شد، دستور ترور فتحی شقاقی را صادر کرد. او سال‌ها پیش از انجام این عملیات تحت نظر عوامل موساد بود. اوری ساگی، رئیس اطلاعات نظامی وقت اسرائیل نسبت به انجام عملیات ترور شقاقی در دمشق به دلیل برانگیخته شدن خشم مردم سوریه هشدار داد و بر همین اساس عملیات ترور وی به خارج از سوریه منتقل شد.

۲۶ اکتبر ۱۹۹۵ زمانی که شقاقی با گذرنامه جعلی مربوط و با نام ابراهیم الشاویش از کنفرانس لیبی به جزیره مالت ایتالیا وارد شد، مقابل هتل محل اقامتش در این جزیره از سوی دو موتور سوار هدف قرار گرفته و کشته شد.

اخبار
نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 18:17 روز 88/09/26
| لینک ثابت

  امام حسین علیه السلام


جامعه شناسی قیام امام حسین و مردم کوفه
 
این مقاله به بررسی جامعه شناسی حرکت امام حسین می پردازد. در ابتدا(بخش درآمد) عناصر اساسی یک جنبش(پیروز) را اینگونه برمی شمارد: 1-رهبر 2-ارتباط مداوم با رهبر 3-ایدئولوژی 4-سازمان 5-فرصت 

نویسنده سبب شکست(ظاهری) جنبش مردم کوفه را نبود مورد 2 و 4 می داند و به توضیح این که چرا این دو مورد وجود نداشته است می پردازد.
 
از نکات قابل توجهی که نویسنده به آن اشاره می کند مبحث "قیام توده" است و می گوید که اصولا وقتی توده  مردم بدون سازماندهی اساسی(مورد 4) دست به جنبش می زند، نفوذ در آنها آسان تر می شود.

باقی می گوید: "مردمان ناراضی تا هنگامی که به صورت دانه های جدا و پراکنده باشند منشاُ هیچ حرکت و خطری نیستند و دیگر فرقی نمی کند که تعداد آنها کم یا زیاد باشد. اما هنگامی که افراد به صورت یک جمعیت در یک موقعیت اضطراری با احساسات مشترکی گرد هم آیند در حالی که سازمانی ندارند، انبوه خلق ایجاد می شود و انبوه خلق یا توده به دلیل ویژگی هایش در معرض تهدید یا تطمیع قرار می گیرد.

نویسنده در ادامه ویژگی های توده و انبوه خلق را چنین بر می شمارد: 1-عمدتا احساساتی است. 2- فرد در آن استحاله می شود. 3-چیزی به نام "ذهن همگانی" تشکیل می شود و افراد فردیت خود را فراموش می کنند. 4-بیشتر تحت انگیزه های آنی قرار می گیرند. 5-شرکت کنندگان در حد بالایی تلقین پذیر می شوند. 6-روی تحریکات و انگیزش های نا خودآگاهانه و بدون تعقل عمل می کنند(نویسنده این مورد و مورد بعد را به طور کامل نمی پذیرد و معتقد است که این تئوری موسوم به "تئوری واگیری یا سرایت " تا حدی مبالغه کرده است). 7-افراد هیجان زده و عاطفی می شوند.

 در واقع نویسنده با بیان این مطالب اعلام می کند که اگر به جای مردم کوفه مردم هر شهر دیگری هم بودند همین کار را می کردند و این کارهای آنها ناشی از ویژگی انتسابی یا خصلت ذاتی کوفیان نمی داند!

 فرصت و تردیدنویسنده درقسمت دیگر این کتاب که با عنوان "فرصت وتردید " نام گذاری شده است پس از شرح وقایع از هنگام ورود عبید الله بن زیاد(حاکم بصره) به کوفه تا زمانی که قصر توسط مردم (به فرماندهی مسلم) به محاصره درآمد، علت شکسته شدن محاصره و شهید شدن مسلم و هانی به طور مفصل و با توجه به مطالبی که در بالا گفته شد چنین بیان می کند که عبید الله با تهدید توده ی مردم به رسیدن سپاه از شام(از طرف حکومت مرکزی) توانست از شکاف ایجاد شده در مردم (که درباره ی شیوه ی ایجاد آن توضیح داده شد) استفاده کرده و به محاصره ی مسلم پایان دهد. باقی می گوید:
 
"انبوه خلق چون سازمان نیافته و موقتی است پراکنده می شود. در مدت کوتاهی که مردم گرفتار دودلی شدند و شب فرا رسید و همگان به خانه رفتند، فرصت کوتاهی لازم بود که آنان بتوانند تصمیم قطعی را بگیرندو از تردید خارج شوند زیرا به خاطر عدم تمکن مالی در صورت پیوستن افراد به یک قیام پایدار، خانواده ی آنها بدون رزق و روزی می ماند و باید طرحی و تدبیری برای آن می اندیشیدند و از طرفی به فرصت کوتاهی نیاز داشتند تا بر خویشتن مسلط شده تکلیف شان را با خودشان مشخص کنند. دشمن با استفاده از همین فرصت کوتاه روند و نتیجه ی قیام را دگرگون کرد و مسلم را که تنها مانده بود دستگیر کردند و نخستین ضربه ی روحی را زدند!
 
نقل از کتاب جامعه شناسی قیام امام حسین و مردم کوفه-عمادالدین باقی

اسفستان اوغلی


اخبار
نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 0:8 روز 88/09/26
| لینک ثابت