
چیستی و چرایی خلقت جهان و موجودات
وبلاگ اسفستان
|
خلقت،
یکی از بزرگترین راز هایی است که ذهن انسان را از ابتدا تا کنون به خود
مشغول داشته است. آنچه انسان در جهان آفرینش مشاهده می نماید تولدها و
رویش ها، زندگی و زیست های گوناگون در شرایط متنوع و مختلف و در نهایت مرگ
موجودات است. این شاید تنها چیزهایی است که چشم دنیابین انسان در طول
زندگی خویش بارها شاهد آن بوده است و هر انسانی می داند که سرانجام دنیوی
او مرگ است و از آن گریزی ندارد. چرا که حداقل یک مورد را در میان
میلیاردها موجود زنده نیافته است که عمری همیشگی داشته باشد. پس لاجرم خود
نیز منتظر مرگ است هرچند چگونگی و زمان آن را نیز نمی داند. اگرچه بسیاری
از انسان ها سعی می کنند تا با مشغول شدن به زندگی روزمره دغدغه مرگ و
نیستی را از خود دور کنند اما آن ها نیز می دانند که از مرگ گریزی نیست و
هرگاه اندیشه مرگ از ذهن آن ها عبور می کند تا مدتی هرچند کوتاه ترس وجود
و ذهن آن ها را فرا می گیرد و واقعیت خود را به تصویر می کشد. اندیشه
های پرسش گر انسانی همواره خلقت را از زوایای گوناگون مورد بررسی و تامل
دقیق و فراوان قرار داده اند. جیستجو برای یافتن پاسخ هایی برای مسایل زیر
کماکان ادامه یافته است: - چیستی و چگونگی خلقت جهان، موجودات و انسان - هدف و چرایی خلقت جهان، موجودات و انسان - امکان و چگونگی زندگی پیش از تولد دنیوی - امکان و چونگی زندگی پس از مرگ دنیوی - چیستی مرگ - تاثیر یا عدم تاثیر زندگی دنیوی بر زندگی پس از مرگ
وبلاگ اسفستان + نوشته شده توسط مهدی عمیدی در 88/11/20 و ساعت
17:59 |
اسفستان در رویای جان وای از اسفستان اگر رویا باشد شنیداری که اسفستان از رویاست وجان اسفستان...... + نوشته شده توسط مهدی عمیدی در 88/11/20 و ساعت
0:0 |
ابن ابی العاص ابن امیه بن عبد مناف مکنی به ابوعبدالملک و سرسلسله بنیمروان بود. در سال دوم هجرت در مکه متولد شد و در طائف پرورش یافت. پدرش حکم بن ابی العاص از استهزاکنندگان رسول خدا و مطرود آن حضرت بود. مروان و پدرش به زبان رسول خدا مورد لعنت قرار گرفته اند. مروان و پدرش به حکم و دستور رسول خدا از مدینه تبعید شدند و حق ورود به مدینه را نداشتند. با آن که عثمان برای رفع تبعید، چند بار نزد پیامبر اکرم از آنان شفاعت کرد، ولی مورد قبول حضرتش واقع نشد. در زمان خلافت ابوبکر نیز عثمان به شفاعت آنان پرداخت ولی ابوبکر گفت: من تبعیدی و راندهشده رسول خدا را به مدینه راه نمیدهم. در زمان خلافت عمر باز هم عثمان برای بازگشت آنان به مدینه اقدام کرد ولی عمر هم گفت: من تبعیدی و راندهشده رسول خدا را به مدینه راه نمیدهم. تا اینکه عثمان خود به خلافت رسید و وسیله بازگشت مروان و پدرش حکم بن ابی العاص را به مدینه مهیا کرد. مروان از خاصان و دبیران عثمان شد و به دامادی عثمان نائل آمد. وقتی عثمان به قتل رسید، همراه طلحه و زبیر و عایشه رهسپار بصره گردید و در جنگ جمل مغلوب و دستگیر شد. امیرالمؤمنین با شفاعت امام حسن علیه السلام او را عفو فرمود ولی بیعت او را نپذیرفت و فرمود دست او دست خیانت است؛ اگر صد بار هم بیعت کند باز هم نقض میکند و بعد جمله معروف خود را -که از آینده خبر میداد- بیان فرمود: او را رها کنید. او سپس در جنگ صفین در کنار معاویه جنگید. معاویه در سال 42 هجری او را حاکم مدینه قرار داد. مروان در بسیاری از فتنه های مدینه و شام شرکت داشت و در سال 64 پس از کنارهگیری معاویه بن یزید از خلافت، ادعای خلافت کرد. مردم هم با او بیعت نمودند. برخی گویند همسر او ام خالد در خواب، بالشی بر روی او قرار داد و او را خفه کرد. مروان دارای قامتی دراز و خلقتی آشفته بود؛ به طوری که او را خیط باطل (درازقد منحرف) لقب داده بودند. منابع: لغتنامه دهخدا به نقل از منتهی الارب نهج البلاغه، اعلام زر کلی. + نوشته شده توسط مهدی عمیدی در 88/11/17 و ساعت
0:4 |
+ نوشته شده توسط مهدی عمیدی در 88/11/13 و ساعت
23:37 |
![]() ![]() در سال دهم هجرت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و
سلم از آخرين سفر حج خود به سوي مدينه باز مي گشت تعدادي زيادي حجاج در
رقاب آنحضرت بودند که تاريخ نويسان تعدادشان را تا يک صدو بيست هزار نفر
نوشته اند آنها در حضور پيامبر حرکت مي کنند که به منطقة بي آبي به نام
غدير رسيدند . در وسط ظهر ناگهان پيک وحي بر پيامبر نازل شدند و از جانب
خداوند پيام آوردند که اين پيام همان آية 67سوره مائده بود پيامبر در آن هواي داغ پيام الهي را به مردم مي رساند و همچنان خطبة خود را ادامه مي دهد مردمي که در دوردست هستند سخنان پيامبر را بوسيلة افراد که صداي بلندي داشتند مي شنوند . پيامبر خدا ادامة خطبه اش را اين چنين بيان مي کند : پروردگارم آيه اي بر من نازل فرموده كه: «همانا ولي، صاحب اختيار و سرپرست شما، خدا و پيامبر او و ايمانياني هستند كه نماز به پا مي دارند و در حال ركوع زكات مي پردازند.» و هر آينه علي بن ابي طالب نماز به پا داشته و در ركوع زكات پرداخته و پيوسته خداخواه است. سپس در ادامة سخنان
مردم را خطاب کرده و از آنها سؤالي را مي پرسد و مي فرمايد : مردمان! كيست
سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پيامبر او! سپس فرمود آگاه باشيد!
آن كه من سرپرست اويم، پس اين علی سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را
كه سرپرستي او را بپذيرد و دشمن بدار هر آن كه او را دشمن دارد و ياری كن
يار او را؛ و تنها گذار آن را كه او را تنها بگذارد. اين بود خلاصه اي از پيام غدير که در لابلاي سخنان گوهر بار پيامبر نهفته است . آرى....آرى، حرف وپيغام «غدير» اين است: آب را از سرچشمه بايد خورد ، ميوه را از شاخه بايد چيد، چهره را بى پرده بايد ديد + نوشته شده توسط مهدی عمیدی در 88/11/13 و ساعت
0:50 |
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||